واکسن
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
دیروز تو اداره بودم خاله زنگ زد که پسرتو بردار ببر واکسن, هاری بزنه. چون قرار بود از دکتر مرکز سئوال کنه و بعدش بهم خبر بده. منم سریع مرخصی گرفتم رفتم خونه طبق معمول پسره آویزونم شد تا شیر بخوره حدود 5
سرماخوردگی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
پسرم سرما خورد و همه کارهاش با منه. شبها سرفه میکنه از خواب بیدار میشه دیگه نمیخوابه و لج میکنه و در تمام این مراحل منم که باید پا به پاش بیدار باشم و بهش شیر بدم و به زور بخوابونمش. امروز نوبت دکتر
بیخوابی های ممتد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
پس این بیخوابی,های شبونه کی تموم میشه. بخدا هلاک شدم. 16 ماه و نیمه که یک شب مثل آدم نخوابیدم. روز به روز هم بدتر میشه. دیگه به مرحله ای رسیده که بعد از 2 ساعت خواب اول شب، هر 10 دقیقه بیدار میشه شیر م
بدغذایی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
بدغذایی, آدرین واقعا برام معضلی شده. خیلی ناراحتم. خیلی غصه میخورم. خیلی حسودیم میشه به مامانایی که بچه هاشون راحت غذا میخورن. حتی حاضر نیست غذا رو امتحان کنه. اصلا لب نمیزنه. همه میگن از شیر بگیرش خو
برگشت قهرمانانه
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 5:02
سلام بر دوستان عزیز. سال نو همگی مبارک. نگاه کردم دیدم اخرین باری که نوشتم مهر ماه پارسال بود. پسرم الان 9 ماه و خورده ایه و من از شنبه اومدم سر کار. الان چهارمین روزیه که من سر کارم. باید اعتراف کن
خود درگیری
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 5:02
بجه داشتن خیلی خوبه. من خودم به شخصه خیلی پسرمو دوست دارم و از داشتنش خوشحالم. ولی.......... واقعا آدم دیگه اختیارش دست خودش نیست. دیگه آزادی عمل نداره دیگه نمیتونه برای زندگیش تصمیم بگیره. نمیتونه به
کارهای عقب افتاده
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 5:02
هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی ناخن گیر دستم بگیرم پشت میز اداره جورابامو در بیارم و ناخنهای مثل دسته بیل پاهامو بگیرم. خیلی حرکت ضایع ایه. ولی چاره دیگه ای ندارم. تو خونه آدی (آدرین) اجازه هیچ کاری رو ب
افسردگی
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 5:02
حس میکنم افسرده شدم. هیچ روزنه امیدی تو زندگیم نمیبینم. چند شب قبل هر کاری کردم پسری نمیخوابید. خودم داشتم هلاک میشدم از خستگی. داغون بودم. خدا خدا میکردم بچه بخوابه منم برم بخوابم. انقدر اذیتم کرد ک
نامگذاری فرزند
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
بالاخره انتخاب شد. البته من همچنان مرددم و چندان راضی هم نیستم. ولی خب اسم بهتری پیدا نکردیم. پسرم اسمش آدرین شد. یعنی همسر دید که من خیلی تو تصمیم گیری مرددم گفت پس بسپار به من. بذاریم آدرین. بنظر می
ماه آخر
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
امروز وارد هفته 35 شدم. از هیکل خودم بدم می یاد. شکمم بزرگ شده . همیشه از شکم بزرگ بدم می یومد. از شما چه پنهون برعکس همه که از دیدن خانم باردار یه جور حس ترحم و دلسوزی دارن من هیچوقت خوشم نمی یومد. ا
یک عدد توپ متحرک
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
سلام بر دوستان عزیز. بنظرتون واقعا عجیبه من تو ماه 9 بارداری رانندگی میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا همه منو متعجب نگاه میکنن؟؟؟؟؟؟ مگه رانندگی ضرر داره برام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خواهرم میگه تو با اون شکمت پشت فرمون جا میشی؟؟
سلامی دوباره
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
سلام به دوستان عزیز. شرمنده ام این مدت بیخبر گذاشتمتون. خیالتون تخت نی نی هنوز سر جاشه. قصد بیرون اومدن هم نداره. 38 هفته م امروز تموم میشه و از فردا میرم تو 39. حدود یه هفته هست که اداره نمیرم. دیگه
شرح زایمان
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
سلام بر دوستان و همراهان عزیز. ساعت ۱۰ شبه . پسره خوابه. تا بیدار نشده و خفتمون نکرده یه ذره تعریف کنم براتون. به شدت از زایمان, میترسیدم. شده بود کابوس زندگیم. به خیلی از دکترا زنگ زدم و رفتم مطبشون
ادامه شرح زایملن
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
دوستان مجبورم کم کم بنویسم. خلاصه کنم اون خانم دکتره منو فرستاد دوباره آزمایش خون دادم. سونو دادم تو سونو الکی نوشتن مایع آمنیوتیکم کمه تا بهانه ای برای سزارین بشه. بعدش دکتر بهم گفت برو فلان بیمارست
ادامه ۲
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
بهم گفتن برو رو تخت دراز بکش تا برات نوار قلب بگیریم. تو دلم به نی نی میگفتم تکون نخوری مامانی. نزار دروغگو بشم. بزار راحت سزارینم کنن. ماماها مهربون بودن کلی ازم سوال جواب کردن نوار قلب که گرفتن گفتن
ادامه ۳
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
من همچنان با ترس و لرز دکتر و پرسنل بیمارستان رو نگاه میکردم که در کمال تعجب دیدم قبول کردن و دارن منو برای عمل آماده میکنن. سوند گذاشتن اصلا درد نداشت. اسپاینال یعنی بیحسی از کمر هم اصلا درد نداشت. م
عکس نی نی
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
http://uupload.ir/files/6zk7_20181002_160200.jpg اینم نی نی من. خونه مادرشوهر بودیم بعد حموم ازش عکس انداختم.
اصافه وزن
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 21:53
چرا به وزن سابقم بر نمیگردم؟ الان ۶۲ هستم قبل بارداری ۵۷ بودم چرا این ۵ کیلو کم نمیشه. دوست ندارم اینجوری باشم. دپرشن گرفتم. دلم میخواد برم باشگاه ورزش کنم ولی آدرین رو نمیدونم کجا بزارم. بچه م به مام
نتیجه جراحی
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 16:43
همسر حالش خوبه. دیشب ساعت 7 غروب مرخص شد و اسقاط اومد خونه. مثل اینکه خیلی درد داشت. یه سری مشکلاتی داشت که رفع شد همون دیشب. امروزم رفت اداره. البته بهتر بود می موند خونه و استراحت میکرد ولی خیلی کار داشت باید میرفت. فردا تعطیلیم به سلامتی. ما ماجرای بیماری همسر رو به پدر و مادرش نگفته بودیم. همسر ...
احوالاتم
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 16:43
همچنان اسقاطم. البته امیدوارم با به پایان رسیدن 3 ماهه اول حالم یکمی بهتر بشه. 2 هفته دیگه 3 ماه تموم میشه. هفته دیگه هم باید برم برای غربالگری اول. حال و روز درست حسابی ندارم. بیشترین مشکلم معده دردمه. از تنبلیم حال دکتر رفتن رو هم ندارم. میدونم اگه برم بهم یه قرص میده بهتر میشم. ولی کی میخواد تو ا...