25 دی ماه 1402 - تاریخ: 1402/10/27 ساعت: 16:05
با سلام و احترام خدمت دوستان بزرگوار. خب خب از کجاش بگم؟ از کدومش بگم؟ راستش همسر که هنوز کار پیدا نکرد. برای کریسمس حدود یکماهی تعطیل بودن درواقع تعطیلات بین ترم دانشگاهش بود. میخواست بیاد ایران. هزینه ش حدود 60 میلیون تومن میشد .خیلی خیلی رو مخش کار کردم که نیاد  الکی هزینه نکنه. واقعا هزینه ها خی...
21 آذر 1402 - تاریخ: 1402/9/28 ساعت: 20:36
حجم کارهایی که در طول روز انجام میدم انقدر زیاده که از خودم تعجب میکنم چطور از پس این همه کار و چالشهای پیش بینی نشده بر می یام. پنج شنبه هفته قبل برای انجام یه سری کارها من و آدی از خونه اومدیم بیرون. راستش از مادرشوهر پرسیدم اگه چیزی نیاز داره بگه حالا که بیرونم برای اونم بخرم. گفت اگه تونستی  2 ک...
شغل - تاریخ: 1402/9/18 ساعت: 16:59
 برای یه شرکت بین المللی که تو ایران هم تو اون شرکت کار میکرد و مدیر منطقه ش بود برای ۳ تا پوزیشن درخواست داد  هر سه تا رد شد. بدون assessment چرا آخه؟ Adblock test (Why?)
30 آبان 1402 - تاریخ: 1402/9/8 ساعت: 4:12
سلام خب امروز صبح ساعت 6 و نیم بیدار شدم همزمان با من آدی هم بیدار شد و از همون اول صبح شروع کرد که امروز مدرسه جشن داریم یا نه؟ فلان معلم می یاد یا نه؟ ساعت ورزشمون کی هست؟ مدرسه کی تموم میشه؟ تو کی می یای دنبالم؟ اگه جشن داشته باشیم زنگ چندم هست؟ و هزار و یک سوال دیگه. درحالیکه خودم زیاد حال و حوص...
5 آذر 1402 - تاریخ: 1402/9/8 ساعت: 4:12
این هفته مادرشوهرم اینا رفتن کرج. نیستن. درنتیجه آدی رو نمیتونم بعد مدرسه ببرم پیششون. درواقع مدرسه شون ساعت 12 و نیم تعطیل میشه و من ساعت 3 و نیم تعطیل میشم این فاصله آدی رو میبرم پیش مادرشوهرم. این هفته دیروز که خواهرزادم دانشگاه نداشت بهش گفتم بیاد خونه ما. منم رفتم آدی رو از مدرسه برداشتم و بردم...
7 آذر 1402 - تاریخ: 1402/9/8 ساعت: 4:12
خب بالاخره رنگ و روی پاییز رو دیدیم. امروز بارون شروع شد و هوا یکمی سرد شد. تا دیروز که هوا فوق العاده بود. من عاشق این هوای شمالم وقتی نه گرمه نه سرده هوا تمیز و ملسه. واقعا لذت میبرم از هوای فوق العاده اینجا. البته تابستونها رو فاکتور بگیریم. به هر حال من بارونو دوست دارم. راستش دلم میخواد فصلها س...
سلامی مجدد به تاریخ 1402/08/23 - تاریخ: 1402/8/27 ساعت: 14:41
یه چند وقتیه خیلی تو ذهنم با خودم حرف میزنم. حس میکنم نیاز دارم یه جایی که نشناسن منو حرفامو بگم یکم تخلیه روحی روانی بشم. راستش یه دفتری دارم تو اداره این چند وقته اونجا مطالبمو مینوشتم. ولی حس میکنم برام کافی نیست. باید اینجا بگم. یادش بخیر قدیما همه چی رو همینجا می نوشتم. اماااااااااااااااااااااا...
24 آبان 1402 - تاریخ: 1402/8/27 ساعت: 14:41
چرا من همیشه خسته م؟ خب معلومه چون اصلا استراحت ندارم. دیروز صبح خیلی خیلی سخت بود. پسرم برای مدرسه رفتن خیلی اذیتم میکنه. صبح که میشه عذا میگیرم حوصله کلنجار رفتن باهاش رو اصلا ندارم. هر روز گریه میکنه میکنه تورو خدا امروز نریم مدرسه . لباساشو نمیپوشه از خونه بیرون نمی یاد کفش نمیپوشه سوار ماشین نم...
سی تیرماه 99 - تاریخ: 1399/10/6 ساعت: 5:11
همسر کلا آدم پول جمع کنی نیست. هرچقدر پول در بیاره آخر ماه هیچی نداره. ولی من همیشه پس انداز دارم. یعنی همون اول ماه که حقوق میگیرم اول یه مقدارشو ندید میگیرم و توی یه کارت دیگه م میریزم بعنوان پس اند
هفت مرداد ماه 99 - تاریخ: 1399/10/6 ساعت: 5:11
پسر اول خواهرشوهرم به معنای واقعی غیر قابل تحمله. الان 13 سالشه ولی هیچکس نمیتونه تحملش کنه. یه بچه بسیار شیطون و حرف گوش نکن و پررو و پر توقع و خرابکار و رو اعصاب. یعنی وقتی میگم رو اعصاب دقیقا شبیه
سیزدهم مرداد 99 - تاریخ: 1399/10/6 ساعت: 5:11
گرسنمه. باید برم صبحونه بخورم. بزار یه چند خط بنویسم و بعد برم. یکی از همکارام سن بالاست 3 تا بچه داره پسر بزرگش متولد 60 وقتی 19 سالش بود لج میکنه که برام موتور بخرین. پدره هم براش میخره. یه روزی با
بیست و هشت مرداد ۹۹ - تاریخ: 1399/10/6 ساعت: 5:11
سلام به دوستان عزیزم که نگرانم شدین. من راستس فعلا کرونا نگرفتم. حالمم خوبه. ولی توی اداره یایت بلاگ رو بستن نمیتونم وارد بشم و مطلب بنویسم. الانم با گوشیم اومدم فقط اطلاع بدم خوبم. دارم پیگیری میکنم دوباره این سایت رو باز کنن. چون من فقط تو اداره وقت دارم بنویسم. مهتاب جان یادمه. مگه میشه فراموشت ک...
15 شهریور 99 - تاریخ: 1399/10/6 ساعت: 5:11
تو شناسنامه امروز تولدمه. ولی درواقعیت نیست. نمیدونم چه کار مسخره ای بود که سن بچه رو بیشتر میکردن که زودتر بره مدرسه. که چی بشه آخه؟ اصلا چرا آدم باید زودتر بره مدرسه؟ چه عجله ایه آخه؟ دیشب همسر خون
بیست و دوم تیر ماه 99 - تاریخ: 1399/4/25 ساعت: 20:44
با سلام خدمت دوستان عزیزم. واقعا نمیدونم چطوری عذر خواهی کنم بابت این همه تاخیر. راستش زندگی واقعا سخت شده. نمیخوام بنالم و همش نق بزنم ولی خداییش این بچه خیلی اذیت کنه. همش فکر میکردم بزرگ بشه خوب می
پیاده روی طولانی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
امروز طبق قانون 2 ساعت دیر اومدیم سر کار. منم از فرصت استفاده کردم و از خونه تا اداره پیاده, اومدم. یعنی مامی و پرستار اومدن خونمون ساعت هشت و ربع از خونه حرکت کردم و 5 دقیقه به 9 رسیدم اداره. دقیقا 40
سفر چند روزه - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
الان دو شبه که تو خونه با آدرین تنهاییم. انقده خوبه. نمیدونم چرا ولی همیشه از تنهایی استقبال میکردم. این دفعه فکر میکردم با بچه بهم سخت میگذره. ولی راستشو بخواین ته دلم از اینکه همسر نیست احساس رضایت
تفلد پسری - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
سلام علیکم. بنا به درخواست مکرر دوستان و آشنایان تصمیم گرفتیم که توضیحاتی هر چند اندک در باب جشن تولد پسملی بدهیم. مثل همیشه دقیقا مثل همیشه که شخص من تصمیم به انجام کاری گرفتم به ناگه خواهر شوهر گرا
هنرنمایی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
سلام. ساعت ۸ شبه همسر هنوز نیومده. تو راهه. آدرین هم خوابیده. موهاش خیلی بلند شده بود. دفعه قبل که بردیمش سلمونی قیامتی به پا کرده بود که تمام مغازه های بغلی می اومدن میگفتن تورو خدا این بچه رو ول کنی
تولد وید وید - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان بالاخره این سایت بلاگ درست شد تو اداره این سایت رو بسته بودن نمیدونم چرا. ولی با پیگیریهای مکرر و متعدد اینجانب بالاخره دوباره راه افتاد. امروز یکشنبه هست ما اینهفته 5 شن
چگونگی برگزاری تولد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:31
چهارشنبه کلاس زبان داشتیم. من تکالیفمو انجام داده بودم. ولی همسر وقت نکرده بود انجام بده. اومد خونه گفت چیکار کنیم؟ منم از خدا خواسته گفتم خب کلاسو کنسل کن. اصلا حالشو نداشتم برم کلاس. حتی توان نداشتم

برچسب‌های مرتبط

زمستون سرده دمش گرم | زمستون سرد دمش گرم | زمستون سرده خدا دمش گرم | آنچه گذشت شد سرگذشت | آنچه گذشت | آنچه گذشت به انگلیسی | مهمانهای ناخوانده | مهمانهای ناخوانده تهران | مهمانهاي ناخوانده | دیسپورت چیست