خب از کجا شروع کنم؟
از پنج شنبه 4 شهریور شروع میکنم. ما قصد داشتیم یه سفر خارجه بریم. ولی خیلی مطمئن نبودیم کجا میخوایم بریم. از اونجاییکه من قبلا دو بار دوبی و یه بار ترکیه رفته بودم. (ترکیه هم استانبول رفتم هم آنتالیا) دیگه دوست داشتم یه جای جدید بریم.
همسر گفت هرجایی انتخاب کنی میریم. من کلی تو اینترنت گشتم تورهای مختلف کشورهای مختلف رو چک کردم.
از بین همه اونها چشمم روسیه رو خیلی گرفت. اما هزینه ها بالا بود. ولی میدونستم کشور قشنگیه و هرکسی هم اونجا نمیره. دلم میخواست سفرمون متفاوت باشه.
روز پنجشنبه 4 شهریور صبح همسر که میخواست بره سر کار بهش گفتم منم بیرون کار دارم منو تا یه جایی برسون بعد برو.
وقتی تو ماشین نشستیم بهش گفتم حالا که هر دو حاضریم بیا یه سر این دفتر هواپیمایی بریم ببینم چه خبره.
برنامه های تورشون چطوریه.
رفتیم توی دفتر هواپیمایی از کشورهای مختلف تورهاشون و هزینه هاشون پرسیدیم.
از روسیه هم پرسیدیم گفت تور روسیه یدونه برای 11 شهریور دارم یه دونه برای 18 شهریور.
بعد دیگه برف و سرما شروع میشه و تورهای روسیه دیگه کنسل میشه.
قیمتش هر نفر 4 میلیون هزینه بلیت رفت و برگشت و اقامت در هتل برای دو شهر مسکو و سنت پترزبورگ. البته هتل 4 ستاره.
هتلهای 5 ستاره خب خیلی گرونتر بود.
برای ما هزینه بلیت دونفرمون با اقامت هتل میشد 8 میلیون. اینا جدای هزینه سفر بود. برای سفر هم باید ارز میبردیم.
میگفتن کشور گرونیه. قیمتها اونجا خیلی بالاست.
ما اولش گفتیم با تور 18 شهریور بریم. خانمه گفت باشه ولی هوا دیگه رو به سردیه. ممکنه اون هفته برف و بارون هم باشه.
بعد گفتیم باشه برای 11 شهریور جا دارین؟ گفت آره ولی چارتری میشه. بلیتهای چارتر اگر به هر دلیلی کنسل بشه باید هزینه کامل پرداخت بشه یعنی 8 میلیونمون پر.
ما گفتیم باشه ما که قصد سفر داریم بذار زودتر بریم. آقا از ما اولش دو و نیم میلیون بیعانه گرفت قراردادمون رو هم تنظیم کرد پاسپورتها رو هم تحویل دادیم که برامون ویزا صادر بشه.
بعدش برگشتیم خونه یعنی منو رسوند خونه خودش رفت سر کار.
از اونجاییکه فقط یه هفته وقت داشتیم میدونستم اون هفته فقط باید بدوییم.
باید ارز میگرفتیم. کاپشنها رو در می آوردیم. اگه موردی داشت اصلاح میکردیم. مثلا کاپشن همسر زیپ جیبش خراب شده بود من باید میرفتم درستش میکردم. سه بار بابت کاپشنش رفتم آخرشم مرتیکه درستش نکرد. هر دفعه یه جور منو سر دووند.
خودم 300 دلار داشتم باید میرفتم عوضش میکردم چون روسیه دلار زیر 2009 رو قبول نداره درنتیجه باید این رو هم تعویض میکردم. (آخرش این مسئولیت رو سپردم به پدرم که انجام داد)
باید یه سری لباسها رو می شستم اتو میکردم.
هر روز هم اداره داشتم تا 4 بعد از ظهر.
باید بارها رو جمع میکردم. از طرفی خیلی وقت بود میخواستم گوشیمو عوض کنم باید میرفتم گوشی میخریدم که خریدم باید مونوپاد میخریدم که خریدم.
از طرفی خیلی نگران پاسپورتها و ویزاهامون بودیم. چون شنیده بودیم که ممکنه تا پنج شنبه حاضر نشه. ما پنج شنبه 11 شهریور ساعت 7 غروب پرواز داشتیم ولی میخواستیم 4 شنبه غروب بریم تهران که خیالمون جمع باشه که به موقع به پرواز میرسیم. نگران ترافیک جاده بودیم.
ولی کارگزار مون میگفت تا پنج شنبه پاسپورتهاتون آماده نیست. آدرس آژانس تهرانو داد گفت 5 شنبه ساعت 10 برین آژانس بلیتها و پاسپورتها رو بگیرین.
من تمام طول هفته استرس داشتم که نکنه پاسپورتها به موقع به دستمون نرسه.
خلاصه با کلی کار و استرس بالاخره چهارشنبه غروب حرکت کردیم. خیلی از کارها رو دوش من بود البته همسر هم تمام هفته رو داشت می دویید.
خودش تمام پول بلیتها رو حساب کرد که 8 میلیون شد. 1500 دلار هم خریدیم که شد 5 میلیون و سیصد هزار تومن. خود من هم 300 دلار از قبل داشتم همه رو برداشتیم بردیم.(فعلا تمام هزینه ها رو همسر پرداخت کرد ولی گفته میشینیم حساب کتاب میکنبم و من دونگ خودمو باید بدم)
بعد غروب چهارشنبه حرکت کردیم به سمت تهران. تو راه تو فیروز کوه توقف کردیم رفتیم خونه پدر و مادر همسر.
تمام اقوام همسر اونجا بودن. همونجا شام خوردیم و با سیصد نفر ماچ و روبوسی و خداحافظی کردیم و ادامه مسیر.
وقتی به تهران رسیدیم رفتیم خونه عمه همسر. بنا به دلایلی خونه خودمون نرفتیم.
شب رسیدیم ساعت 11 بود. شام هم که خورده بودیم ساعت 12 رفتیم بخوابیم.
راستش خوب نخوابیدم همش استرس فردا رو داشتم.
فرداش صبح ساعت 6 هر دو از استرس بیدار شدیم. خیلی نگران پاسپورتها بودیم.
سریع صبحونه خوردیم و راه افتادیم سمت آژانس که توی میرداماد بود.ساعت 9 صبح رسیدیم. هنوز فقط یه نفر اومده بود.
مثل اینکه ساعت کاریشون 9 شروع میشده. ما هم چون با مترو رفته بودیم زود رسیده بودیم.
صبر کردیم تا خانم ... که مسئول کار ما بود برسه.
رسید و بهمون گفت هنوز آماده نشده گفتیم چیکار کنیم؟
گفت اگه کاری دارین به کاراتون برسین ساعت 10 و نیم بیاین.
ما رفته بودیم بیرون قدم میزدیم. به یه پارکی رسیدیم نشستیم یه سری چیز میز هم از سوپر خریدیم شروع کردیم به خوردن.
هر دو خسته و مضطرب بودیم. چند تا چیلیک چیلیک عکس هم از خودمون تو اون شرایط گرفتم که بعدها خاطره بشه.
خلاصه انقده نشستیم تا ساعت 10 و نیم شد. راه افتادیم سمت آژانس رسیدیم فرمودن هنوز نیومده.
ما گفتیم میشینیم تا بیاد. آقا تا ساعت 1 نشستیم دیگه کلافه شده بودیم و نگران.
من میترسیدم همسر عصبانی بشه و کازه و کوزه همه رو به هم بریزه. باوجودیکه خودم هم مضطرب بودم سعی میکردم آروم باشم و جو رو متشنج نکنم.
ساعت 1 و خورده ای بو دکه پاسپورتها و ویزاها رو گرفتیم با اعصابی خراب و خسته سوار مترو شدیم تا بریم خونه و از اونور بریم فرودگاه.
جالب بود وسط راه مترو از حرکت ایستاد. مشکل فنی پیدا کرده بود.
غم عالم تو دلم بود. گفتم هیچی دیگه اگه طول بکشه محاله برسیم.
چون باید ساعت 4 فرودگاه میبودیم. قبلش میرفتیم خونه عمه بار و بندیلمونو میگرفتیم. ناهار هم میخوردیم و تو ترافیک روز پنج شنبه میرفتیم فرودگاه.
خدارو شکر مترو سریع دوباره راه افتاد.
ساعت 2 خونه بودیم. ناهار رو تند تند خوردیم.
ماشینو میخواستیم همونجا بزاریم و با تاکسی تلفنی بریم.
هرجایی زنگ میزدیم ماشین نداشتن. سر تا پام استرس بود.
ساعت 3 شده بود.
بالاخره یه ماشین یافتیم سوار شدیم و رفتیم سمت فرودگاه.
گرما بیداد میکرد کولرش رو هم روشن نکرده بود. راه طولانی و ترافیک سنگین.
دقیقا ساعت 4 و نیم رسیدیم فرودگاه سریع شماره پروازمونو چک کردیم کانترها رو پیداکردیم check in رو انجام دادیم و کارتهای پرواز رو گرفتیم بعد رفتیم بخش کنترل پاسپورت. اونجا هم عبور کردیم و وارد گیت شدیم. اونجا دیگه وقت داشتیم یکمی استراحت کردیم.
پرواز هم تاخیر داشت هواپیما روسی بود. قرار بود اول بریم مسکو بعد از 3 روز بریم سنت پترزبورگ.
ساعت 8 سوار هواپیما شدیم.از همون ورودیه هواپیما حجابها کنار رفت.
4 ساعت تو راه بودیم تا رسیدیم مسکو. اونجا بخش کنترل پاسپورتشون خیلی طول کشید.
یعنی خیلی بیشتر از حد معمول.
ما ساعت 12 رسیدیم مسکو ساعت 6 صبح تو هتل بودیم. یعنی داغون شده بودیم.
همه عصبانی بودن و سر لیدر داد میزدن درصورتیکه لیدر بی تقصیر بود مرزبانی روسیه خیلی امنیتی برخورد میکردن. کنترل پاسپورت هر یه نفر شاید 5 دقیقه طول میکشید.
لیدر هم تا همه مسافراشو نمیگرفت نمیتونست حرکت کنه.
خلاصه با کلی داد و بیداد و .... حتی لیدر هم دیگه نمیتونست اوضاع رو کنترل کنه.
همسر هم چو ن دیده بود از خودش بدتر هم اونجا زیادن سکوت کرده بود.
خلاصه اینکه ساعت 6 هتل بودیم و ساعت 11 برنامه تورمون شروع میشد.
رفتیم یه کمی استراحت کردیم صبحونه خوردیم و آماده شدیم و ساعت 11 رفتیم تو لابی هتل که ما رو ببرن بگردونن.
روزاول ما رو بردن مترو. متروش یکی از جاذبه های گردشگری مسکو محسوب میشه. خیلی دیدنی بود.
بعد رفتیم میدان سرخ اونجا مناظر دیدنی فوق العاده بود. کاخ کرملین هم رفتیم.
بعدش بهمون ناها ردادن و ساعت 4 غروب هتل بودیم.
روسیه کشور خیلی خیلی قشنگیه. مسکو بسیار زیباست. مناظر دیدنی خیلی زیادی داره.
آدماش خوشگل و خوش تیپ و یه کمی سردن.
شهر خیلی تمیز و زیباست و سرد بود ولی نه زیاد.
ما با کاپشن بیرون میرفتیم ولی سرماش قابل تحمل بود. در حالیکه ما با لباسهای زمستانه بودیم مردم اونجا با تاپ و شلوارک بیرون بودن.
زمستوناشون درجه هوا به منفی 50 درجه میرسه. درنتیجه به سرما عادت دارن.
بزرگترین مشکلی که تو روسیه داشتیم توالتهاشون بود. آب نداشتن.
ولی ما ایرانیها خلاق تر از این حرفاییم. هرکسی برای خودش یه راه حل پیدا کرده بود.
یه سری بطری آب میگرفتن جای آفتابه استفاده میکردن. یه عده دوش حمام رو میکشیدن جای شیلنگ توالت استفاده میکردن.
یه سری توی توالت کارشونو میکردن میرفتن توی حمام شستشو انجام میدادن.
خلاصه اینکه توی هتل مشکل نداشتیم اما امان از زمانی که بیرون هتل توالت لازم میشددیم.
خلاصه این بخش ماجرا سخت و طاقت فرسا بود.
روز اول غروب من و همسر تنهایی رفتیم اطراف هتل رو گشتیم یه برگرکینگ هم پیدا کردیم همونجا شام خوردیم.
راستی روسیه همه چی خیلی گرونه غیر از غذاش.
ما هر رستوراین رفتیم روی هم رفته دوتایی کمتر از 40 تومن پول غذامون میشد.
روز دوم هم ما رو بردن چند تا مناطق دیدنی شهر رو دیدیم. کلیساهای جامع و سنت باسیل و موزه ها و ...
باز هم ساعت 5 هتل بودیم شبش رفتیم بازار با مترو رفتیم. اونجا برای خودم یه پالتو و یه گرمکن خریدم.
همسر یه جفت کفش و یه کاپشن خرید.
قیتها بالا بود ولی دوست داشتیم چند تا چیز بخریم.
فردا صبحش ساعت 6 صبح پرواز داشتیم به سنت پترزبورگ ساعت 3 صبح همه تو لابی بودیم رفتیم فرودگاه.
به بدبختی جاهای مختلفو پیدا کردیم. تو روسیه کمتر کسی هست که بتونه انگلیسی صحبت کنه. تمام تابلوهاشونم به زبان روسی هست.
پرواز هاشونم آن تایم بود نزدیک بود از پرواز جا بمونیم چون گیت رو پیدا نمیکردیم.
خلاصه پروازمون یه ساعت طول کشید تا از مسکو رفتیم سنت پترزبورگ.
ساعت حدود 9 صبح همه هتل بودیم که تازه گند کار در اومد.
check in هتل ساعت 2 بعد ازظهر بود و ما باید تا اون ساعت تو لابی می نشستیم.
دوباره تورمون افراد همه معترض و عصبانی سر لیدر داد و هوار که این چه ناهماهنگی هست این همه پول دادیم که اینجور اسارت بکشیم.
لیدر بدبخت هم جوابی نداشت که بده.
اینجا من و همسر به همراه دو تا زوج جوون دیگه با هم رفتیم بیرون هتل تصمیم گرفتیم بریم صبحونه بخوریم.
چون چاره دیگه ای نداشتیم اینجا بود که استارت دوستی ما 6 نفر رقم خورد
رفتیم اطراف هتل یه مغازه پیدا کردیم صبحونه روسی خوردیم کلی گفتیم و خندیدیم و با هم دوست شدیم.
وبحثمون هم دقیقا از اینجا شروع شد که شما چطوری تو دستشویی عمل میکنین مشکل بی آبی رو حل میکنین.
بحث جالبی بود باعث صمیمیت بیشترمون شد. از این تاریخ به بعد تو بقیه سفر ما همش با هم بودیم با هم رستوران میرفتیم . انواع و اقسام غذاها رو هم امتحان کردیم و خیلی بهمون خوش گذشت.
اون روز بالاخره اتاقامونو تحویل گرفتیم یکمی استراحت کردیم با دوستا ن رفتیم ناهار و شام بیرون و خیلی حال کردیم.
شهر سنت پترزبورگ هم بسیار زیبا دیدنی تمیز با مردمی خونگرمتر و مهربونتر از مسکو بود. سطح زبان انگلیسی ملت هم بالاتر بود. با چند نفر دوست شدیم یکیشون مست پاتیل بود. یکیشون گی بود یکیشون استرالیایی بود که حال کردیم کلی باهاش انگلیسی حرف زدیم.
یه خانم روسی رو سر کار گذاشتیم.
ما آدرس هتل رو بلد بودیم 6 تایی رفته بودیم بگردیم یه خانم خوشگل دیدیم گفتیم الکی ازش آدرس هتلمونو بپرسیم.
خانمه داشت خودشو میکشت تا به ما آدرس بده. نزدیک بود همراهمون راه بیفته ما رو به هتل برسونه که گفتیم نه مرسی خودمون یه جوری پیداش میکنیم.
کارمون بد بود میدونم ولی امان از این مردای ندید بدید.
خیلی سردتر از مسکو بود چون نزدیک قطب شمال بود.
باز شدن پلها رو هم دیدیم ساعت یک و نیم هر شب 14 تا پل ماشین رو از وسط باز میشه که کشتی ها بتونن از رود نوا عبور کنن.
بسیار دیدنی و بسیار سرد بود.
درکل سفر خوبی بود و خوش گذشت همسر هم تو این یه هفته مهربون بود و اصلا اذیتم نکرد.
پنج شنبه 18 شهریور هم ساعت 9 صبح به وقت اونجا پرواز داشتیم به تهران. یکساعت و نیم از ما عقبترن.
از بکش بکش تو فرودگاه نگم دیگه. فرودگاه خیلی خسته کننده ست.
ولی ساعت 3 بعد از ظهر به وقت ایران تهران بودیم و از دوستان خداحافظی کردیم و راه افتادیم به سمت خانه عمه ماشینو برداشتیم رفتیم فیروزکوه شب رو اونجا موندیم و ناهار هم جمعه اونجا بودیم خواهر همسر و شوهر و بچه اش هم اومده بودن اونجا.
بعدش حرکت کردیم به سمت شهر خودمون ساعت 4 و نیم خونه بودیم. تا بار رو باز کنیم و جابجا کنیم و جمع و جور کنیم ساعت 9 شب شده بود.
در اثر طوفان تمام بالکنها پر از گرد و خاک بود باوجودیکه در و پنجره ها بسته بود خاک به داخل نفوذ کرده بود خونه خیلی کثیف بود.
خواهر همسر و پدر و مادر همسر هم اومدن شهر ما. فعلا خونه مادربزرگه هستن.
خب ما هم باید دعوتشون کنیم دیگه. راستش دیشب ساعت 12 خوابیدم و امروز خیلی خسته ام.
ولی سفر خوبی بود با خاطرات شیرین.
برچسب: سفر وزیر خارجه به هند,سفر وزیر امور خارجه به امارات,سفر وزیر امور خارجه به کویت,سفر وزیر امور خارجه به عربستان,سفر وزیر خارجه به عربستان,سفر وزیر امور خارجه به اردن,سفر وزیر امور خارجه به پاکستان,
نویسنده: آناهیتا توکلی