راه فراری نیست

متن مرتبط با «پست» در سایت راه فراری نیست نوشته شده است

سفرنامه (هر روز بعد از ساعت کاری این پست در وضعیت عدم نمایش قرار میگیرد، جهت جلوگیری از به دار آویخته شدن)

  • نیلوبلاگ

    من تازه فهمیدم با چه خانواده ای وصلت کردم. واقعا راسته که میگن آدم تو سفر همدیگه رو میشناسه. اگه بخوام تو یه جمله خلاصه کنم فقط میتونم بگم دیگه غلط کنم باهاشون برم سفر. البته با من بد نبودن ولی کارهایی میکردن که من حرص میخوردم. اولا من تازه فهمیدم پدرشوهر هم زیاد نوشیدنی میخوره و وقتی م.س.ت میشه حرکاتی داره که من واقعا چندشم میشه. زیادی مهربون میشه. میرقصه. شاده. و کارهای میکنه که اصلا و ابدا در حد سن و سالش نیست. نزدیک 60 سالشه. اصلا و ابدا مناسب سنش رفتار نمیکنه. اصلا قابل احترام نیست. از یه همچین پدری پسر بهتری نمیتونست تربیت بشه. حرکاتش و کارهاش رو اعصاب من بود. اصلا تحملشو نداشتم. جالبه ...

    ادامه مطلب
  • واسطه (این پست بنا به دلایل امنیتی به زودی پاک میشود)

  • نیلوبلاگ

    کلا اصلا و ابدا ازاینجور کارها خوشم نمی یاد. و معمولا هم سعی میکنم تو اینجور مسائل دخالت نکنم. ولی .... یادمه اولین باری که دوست همسر که تو محل کاررئیسش محسوب میشه اومده بود خونمون به من گفته بود یه مورد خوب برای ازدواج نمیشناسین که بهم معرفی کنین؟ من زیاد حرفشو جدی نگرفته بودم به چند دلیل... 1- پسر خوش قیافه و خوش تیپیه شغل و درآمد خوبی هم داره یه ماشین خارجی گرون قیمت هم داره جوون هم هست 32 سالشه. مطمئنا دخترهای زیادی دور و برش هستن. مگه میشه کسی رو نداشته باشه؟ 2- درمورد اخلاق و رفتارش چیز زیادی نمیدونستم فقط میدونستم که تو کارش جدی و سیاستمداره. و بارها پیش اومده بود همسر ازش دلخور بود و میگفت زنگ میزنه سرم داد میزنه. درنتیجه نگران این بودم که نکنه بداخلاق باشه.(چون یه سگ اخلاق خودم تو خ...

    ادامه مطلب